احوالات فرزندان حضرت مسلم ابن عقیل (علیه السلام)
مدتی ماندند در زندان و بند
پر غم و اندوهگین زار و ثرند
گفت زندانبان پس از چندین جفا
کیستید ای خستگان مبتلا
گفت ابراهیم این پرسش ز چیست
درد ما اواره گان را چاره نیست
ازچه پرسی حال ما آوارگان
دردمارانیست حاجت بربیان
مادومرغ بال و پرآشکسته ایم
ازجفای کوفیان دل خسته ایم
ما دراینزندان چو بلبل درقفس
مانده بی غمخواروبیفریاد رس
کارمان جزناله شبگیرنیست
یارمان جزحلقه زنجیرنیست
مادوبلبل بهرگل زاری کنیم
برشهیدکین عزاداری کنیم
حیف اران گلها که دردشت بلا
شد خزان ازظلم ان قوم دغا
کاش میشد واژگون این چرخ پیر
چون مکید اصغربجای شیرتیر
چون علی اکبر فتاد ازروی زین
کاش میشدواژگون عرش برین
ایدریغ از سنبل موی علی
ایدریغا از گل روی علی
ایدریغ ان سرو خوشرفتارما
ایدریغ ان بلبل گلزار ما
ایدریغ ان نورعین مجتبا
وای ازعباس ان شیروغا
ما ننالیم اندرین زندان سخت
تا ازاینزندان برون اریم رخت
ناله ما ازبرای یارماست
ورنه جان دادن همیشه کار ماست
مازبهر دوست درتاب وتبیم
روزوشب مشغول یارب یاربیم
ما رها گشتن ازاین زندان تن
از خداخواهیم تا سوی وطن
هردو بگشائیم بال و پر خویش
لامکان زینت دهیم ازفر خویش
جای ما برترزوهمست و گمان
ما دو سلطانیم اندرلامکان
مانه مرغ فرش و مرغ عرشئیم
مدتی محبوس دام فرشئیم
چون بنالیم اندرین زندان تن
ما که دور افتاده گانیم از وطن
قاتل ما کو که اید سوی ما
تا کشد شمشیر کین بر روی م
وعده وصل است قاتل دیر کرد
زین سبب مرا عجب دلگیر کرد
قاتلا بس سخت باشد هجر یار
نیست مارا بیش از این صبر و قرار
قاتلا بشتاب و مارا شاد کن
مرغ جان از دام تن ازاد کن
قاتلا بشتاب از بهر خدا
کن از این کنج قفس مارا رها
قاتلا تعجیل کن در کار ما
قاتلا مارا رسان بر یار ما
چون زابراهیم این گفته شنفت
گشت زندانبان بغم انباز و جفت
گفت خیزید ای دو صید مبتلا
وای در محشر بمن از مصطفا
تا کنون من هرچه کردم از ستم
عفو سازید ای دو دریای کرم
این سخن بیرون زشرح است و بیان
ای(عشیقی)باز گو این داستان
شاعر : مرحوم ضیاء الدوله قاجار عشیقی
!!! لطفا با نام کانال گنجینه گذشتگان کپی کنید !!!