زبانحال در عاشورا

 

خیمه ها می سوزد و شمع شب تارم شده

در شب بیماریم آتش پرستارم شده

 

ما که خود از سوز دل آتش به جان افتاده ایم

از چه دیگر شعله ها یار دل زارم شده

 

پیش از این سقای ما بودی علمدار حسین

امشب اما جای او آتش علمدارم شده

 

ای فلک جان مرا هر چند می خواهی بسوز

مدتی هست از قضا دل سوختن کارم شده

 

جز غم امشب پیش ما یار وفاداری نماند

در شب تنهائیم تنها همین یارم شده

 

من که شب را تا سحر بی خواب و سوزانم چو شمع

از چه دیگر شعله ها شمع شب تارم شده

 

بس که اشک آید به چشمم خواب شب را راه نیست

دود آتش از چه ره در چشم خونبارم شده؟

 

جز دو چشمم هیچکس آبی بر این آتش نریخت

مردم چشمان من تنها وفا دارم شده

 

گر گلستان شد به ابراهیم آتش ها ولی

سوخت گلزار من و آتش پدیدارم شده

 

شعله های کربلا آتش به جانم زد (حسان)

آتشین از این جهت ابیات اشعارم شده

 

حبیب الله چایچیان (حسان)

منبع مجموعه کانالهای مدح و مرثیه

.....................................................

احوالات عاشورا

 

نجه قان آغلاماسین داش بو گون

کسیلیب یئتمیش ایکی باش بو گون

 

توکولوب توپراقا باشسیز شهدا

کربلا دشتی اولوب کوه منا

موج ایدر قانیله دریای بلا

نجه قان آغلاماسین داش بو گون

 

بو همان گوندی باتوب یاسه جهان

بویانوب قانه سوسوز پیر و جوان

انبیالر باش آچوب آغلیری قان

نجه قان آغلاماسین داش بو گون

 

بو همان گوندی سولوب دین چمنی

سارالوب سرو و گل و یاسمنی

قطعه قطعه اولوب اکبر بدنی

نجه قان آغلاماسین داش بو گون

 

ویردی لیلایه خبر شاه زمن

اکبرون گلدی گل ای کان محن

بیر عبانین دولوسی قانلو بدن

نجه قان آغلاماسین داش بو گون

 

طوی دوتوب قاسمه شاهنشه دین

ایتدیلر بزم عزا حجله گهین

یاخدی قانیله حنا تازه گلین

نجه قان آغلاماسین داش بو گون

 

نجه طوی ناله سماواته سالوب

ناله داماد آناسندان اوجالوب

بدنی آتلار ایاقینده قالوب

نجه قان آغلاماسین داش بوگون

 

حرمله آلدی اله تیر و کمان

اصغرین حلقین ایدوب تیره نشان

ایچدیروب سو یرینه قرمزی قان

نجه قان آغلاماسین داش بوگون

 

کسدی اشرار دنی سو یولونی

تشنه سقانون آلوب صاق صولونی

هم صاقین سالدیلا هم صول قولونی

نجه قان آغلاماسین داش بوگون

 

سالدی دنیایه شرر شمر دنی

کسدی عطشان سر شاه زمنی

قالدی باشسیز قوری یرده بدنی

نجه قان آغلاماسین داش بوگون

 

سنده صحاف ایله شور و فغان

مطلبون تا ویره خلاق جهان

بو گوزل مطلعی قیل بیرده بیان

نجه قان آغلاماسین داش بو گون 

 

مرحوم صحاف تبریزی

منبع مجموعه کانالهای مدح و مرثیه

....................................................

ظهر بلا

 

در ره یاری دین حق ،حسین از سرگذشت

تاکه گیرنداهل عالم عبرت ازاین سرگذشت

 

تا قیامت کی نظیرش را توانی یافتن

آنچه در ظهر بلا بر آل پیغمبر گذشت

 

چون سرفرزندزهراراجدامی کردخصم

من نمی دانم چها برخواهر مضطر گذشت

 

جز خدا هرگز نمی داند کسی آن روز،عصر

چون شداحوالش؟چه برآن پیکربی سرگذشت

 

از جفای ساربان گویم نه از جور سنان

ازکجاگویم چها یارب بر آن پیکرگذشت

 

او تمام خویشتن را صرف آزادی نمود

در ره دین خدا از اکبر و اصغر گذشت

 

شاهی دنیا وفتح قلبها را چون حسین

می توانی یافتن در پاکبازی درگذشت

 

شکر!اگر گویدشهودی بعدمرگت اهل فضل

سینه اش لبریز بود از عشق مولا درگذشت

 

علی شهودی

...............................................

احوالات عاشورا

 

صبح عاشورا نگو شام عزا در کربلا

روز روشن شد سیه بر وارثان مصطفی

 

صف به صف لشکر به لشکر کوفیان در پشت هم

روبرو اولاد زهرا ، لشکری بسیار کم

 

گر که هفتاد و دو تن اما چو کوهی استوار

صبر ایوبست کانجا صابران را ماندگار

 

بر شمار کافران هر لحظه افزون می شود

قلب طفلان حسین بن علی خون می شود

 

آتشی برپا شد از کانون ظلم و جور و کین

تا بسوزاند خدا را تیرهای آتشین

 

از تنور آفتاب آتش که باریدن گرفت

طفلهای تشنه در خیمه نالیدن گرفت

 

کودکان را تشنگی از پای و جان انداخته

مادران بهر سکوت کودکان پرداخته

 

داخل گهواره ای طفل صغیری می گریست

تشنه بود و مشکها خالی ز آب و آب نیست

 

ای بسوزی روزگار پر فراز و پر نشیب

سرنگون باد آن یزیدی مسلکان پر فریب

 

العطش می گفت فرزندان پاک مصطفی

بر زمین می ریخت آب آن کوفیان بی وفا

 

چرخ گردون تا بکی ظلم و ستم در کار تو

ای بسوزد تا ابد رفتار تو ، پرگار تو

 

گو چرا با قاتلان همدست و پیمان می شوی

کی رسد آنروز خوش ، از بد پشیمان می شوی

 

ظلم کردی کربلا و فتنه ها انگیختی

آب بستی روی شه خون دل از ما ریختی

 

تشنگی را چیره کردی بر حسین ابن علی

تا بماند عالم اسلام بی یار و ولی

 

کار تو بسیار بد بود و پر از جور و خطا

جور کردی بر شهنشاه پر از لطف و عطا

 

در کنار آب بود و قسمتش از آب کو

از فرات ناجوانمردت چه می دانی بگو

 

تشنه می گردد حسین فاطمه با لشکرش

هم خودش هم دخترش هم خاندان اطهرش

 

تا بجائی که بخواهد آب از شمر و عمر

این چه سان تدبیر کانجا بوده بر شمس و قمر

 

جمله اصحاب شهنشه جان خود را باختند

پیکر بیجان خود را شط خون انداختند

 

خوش بحال عاشقی اندر کنار یار خود

می کند نجوا به عشق یاور و دلدار خود

 

ای خوش آن عاشق که در سردابه ی گودال خون

سر ببازد دم نیارد از بدِ اعمال دون

 

آنکه عاشق پیشه بود و سرور آزادگان

شد هدف بر تیرهای سهمگین خائنان

 

سنگهای غم به سینه ، تیرهای غم بدل

جمله یاران را فدا و تشنگان را شد خجل

 

چونکه تیر حرمله بر جسم پاک او نشست

بار خود از عالم خاکی بسوی خانه بست

 

تیر ملعون تا ستون این جهان را خم نمود

گوئی عرش و فرش را با کار خود در هم نمود

 

صورت خورشید بر نقش جهان افتاده است

پیکر صد پاره اش آیات جان سر داده است

 

گفت لیلی از دل مجنون من آگه توئی

آنچه می خواهم توئی دارائیم وانگه توئی

 

اکبر و عباس و اصغر ، قاسم و یاران من

بر فدای درگهت این لشکر و جانان من

 

هر چه دارم می دهم ، هر آنچه خواهی می دهم

در دلم تردید نیست ، حتی که شاهی می دهم

 

راضیم خنجر به نایم ساید آن شمر لعین

از قفا سازد جدا سر را ز تن در راه دین

 

این تنم را غرق خون می خواهی و سر را جدا

راضیم بر تن بتازد اسبها هم با جفا

 

چونکه تسلیم به امر حضرتم در کربلا

حاضرم راُسم رود بر نیزه ها با هر بلا

 

راضیم دستان زینب بسته تا گردد اسیر

کودکانم همچو زینب عازم دشت و کویر

 

چون رضای تو به بدحالم رضایت می دهد

این دل آشفته ام بر تو شهادت می دهد

 

راضیم فرزند دلبندم بسوزد زیر تب

روز روشن گر برایم تیره باشد مثل شب

 

هم تو درمان می دهی دردی که بر من می دهی

گر که هجران می دهی صبری کنارش می نهی

 

از هرآنچه در جهان دارم دل از آن می کنم

من فقط دارم تو را و دل به دریا می زنم

 

غرق خون می کرد خلوت با خدای خویش شاه

آمد از سوی خدا جبریل چون یوسف به چاه

 

گفت ای خون خدا دارم سلامی از خدا

بعد آن دارم ز درگاهش پیامی بر شما

 

رب می فرماید از یاری تو راضی شدم

خون بهای تو امانت تا ابد پیش خودم

 

آفرین بر تو و یاران شهیدت آفرین

آفرین بر اولین یار و ، و یار آخرین

 

غرق خون شاه جهان جبریل را اینگونه گفت

در ره دلدار باید خون خود اینگونه خفت

 

آن خدائیکه سلامش را به من آورده ای

بنده گی در حق مولای بزرگت کرده ای

 

این سر خونین من هم در کنار گوش او

همچو فرزندی که راحت خفته در آغوش او

 

من که خون اویم و رگهای او جای منست

بودن تو حائلی برنده بر جان و تنست

 

خرازی

......................................

شب عاشورا

 

امشب به دشت کربلا حالی دگر دارد حسین

با صدای اصغرش خونین جگر دارد حسین

 

در میان خیمه ها می گردد آن شاه کرم

دست مهری بر همه دستی به سر دارد حسین

 

بارها خم می شود تا که کند خار از زمین

چون ز احوال بد فردا خبر دارد حسین

 

در میان ذکر خود بر دشمنان دارد دعا

چونکه در نیات خود خیر بشر دارد حسین

 

عالمی بر این بنالد طفلکی شش ماهه را

در میان لشکرش سینه سپر دارد حسین

 

آسمان خون گریه خواهد چون که دارد زین خبر

در مسیر زندگی خونین سحر دارد حسین

 

امتحانی سخت و خونین را اگر گردن گرفت

در میان عاشقان بس که هنر دارد حسین

 

بار سنگینی ز آه و از مصائب بسته است

ظهر فردا تا رسد قصد سفر دارد حسین

 

آسمان شرمنده از روی عزیز فاطمه است

چون به همراه خودش شمس و قمر دارد حسین

 

این لیاقت را شه آزادگان دارد سبب

مادری پهلو شکسته پشت در دارد حسین

 

 خرازی

..........................................

احوالات عصر عاشورا

 

اینان که طبل خاتمه جنگ می زنند

دیگر چرا به خیمۀ ما سنگ می زنند؟

 

باران تیر و حمله غارت شروع شد

نقشی دگر ز ننگ در این جنگ می زنند

 

با تیشۀ جهالت و ظلم و عنادشان

بر ریشۀ عدالت و فرهنگ می زنند

 

تا نام حق دگر پس از این نشنود کسی

آتش به بال مرغ شب آهنگ می زنند

 

غفلت نگر که نعرۀ مستی و بی غمی

پیش امام خسته و دلتنگ می زنند

 

غارتگران درون خیامند و کودکان

از ترسشان به دامن من چنگ می زنند

 

بر چهره های خسته و مات و پریده رنگ

با سیلیِ خشونت شان رنگ می زنند

 

قلب (حسان) به یاد اسیران کربلاست

در هر کجا که قافله ها زنگ می زنند

 

حبیب الله چایچیان (حسان)

منبع مجموعه کانالهای مدح و مرثیه