متن نوحه :

باز یاران

 

اربعین در کربلا غوغا بپا شد

مثل عاشورا بپا بزم عزا شد

هر طرف نوباوه ای غرق نوا شد

محشر کبرا به دشت نینوا شد

ناله بر لب های آل مصطفی شد

******

باز یاران ، غمگنانه ، اربعین کردم بهانه ، نوحه ای را مخلصانه ، از زبان پنجمین اختر ، امامِ زنده در کرب و بلا ، با یک بیانِ کودکانه ، گویم امشب با نگاهی شاعرانه ... اربعین بودم حدوداً چار ساله ، با فغان و آه و ناله ، دست من در دست تب دار پدر ، با کاروانی خونجگر ، با چشم تر از یک سفر ، بعد از چِهِل روزی اسارت ، آمدیم بهر زیارت ، بر مزار جدّ مظلومم ، شهید خفته در خونم ، حسین و یاوران باوفایش عاشقانه ...

 

باز یاران ؛ باز یاران ؛ کربلا ماتمسرا شد

اربعین شاه دین شد ، محشر کبری بپا شد

 

اربعین در کربلا غوغا بپا شد

******

من که غرق گریه بودم ، هر کجا رو می نمودم ، قبر مظلومی به پیشِ دیده ام ، می شد نمایان ، چشم گریان ، سینه سوزان ، رو به بابا کردم و گفتم پدرجان ، قبر عموی رشیدِ نوجوانم ، اکبرم را ده نشانم ، رفتم و آنجا نشستم ، دیده بستم ، عقدة وامانده در دل را شکستم ، گریه کردم مویه کردم ، درد دل گفتم به عمّو ، از غم او ، آن نبی رو ، آن شهید احمدی خو ، از جفای دشمنان دون و ترسو ، از غم بی خانمانی ، کوفیان و بد زبانی ، شامیان و ضربت سیلی بصورت ناگهانی ، تازیانه ، ظالمانه ، می زدند حتی شبانه ، کودکان را وحشیانه ، بی بهانه ، مثل عهد جابرانه ... روز و شب هر جا عزا بود ، سهم آل فاطمه از نانجیبان ناسزا بود ، کوچه در کوچه بلا بود ، هر طرف دست جفا بود ، از سرِ هر پشت بامی ، از زنان و مردمان پست شامی ، سنگ و خاکستر نثار روی ما بود ، روی لب هامان نوا بود ، شام و کوفه همچو عصر تلخ عاشورا به دشت کربلا بود ، کِی چنین ظلمی به اهل بیت شاهِ دین روا بود ، گفتمش جای تو خالی ، تا ببینی این همه قامت هلالی ، لب گشودم بر گلایه ، هم صریح هم با کنایه ... یادم آید شام ویران ، در هیاهوی اسیران ، در درون یک خرابه ، درشبِ روزی که عمه با خطابه ، کاخ بیداد یزیدی را فرو پاشیده ازهم ، عمة نازم رقیه ، هم دم و هم بازیِ ام با سوز و گریه ، سوی جدّم شد روانه ، دلبرانه ، بال و پر وا کرد و پر زد ، تا سما رفت و رها شد، از هوای این زمانه ...

 

باز یاران ، باز یاران ، باز یاران غمگنانه

اربعینِ شاه بی سر ، سیل اشکم شد روانه

 

اربعین در کربلا غوغا بپا شد

******

لحظه ای دیدم سکینه ، آن حزینه عمه ام ، بر بسته سایه ، بر سرم دست نوازش می کشد ، اما دو چشمش رنگ خون است و به سینه غصه اش از من فزون است و لبانش تیره گون است و پیاپی ، با برادر ، گوید اکبر ، ای دلاور ، رفتی و تنهای تنها ، گشته خواهر ، هر دو با هم ناله کردیم ، غصه خوردیم ، اشک خون بر چهره بردیم ، با دلی لبریز اندوه ، از غم و از غصه انبوه ، روی قبر کودک شش ماهه رفتیم ، یاد اصغر گریه کردیم ، ناله کردیم ، با رباب خون جگر ، دستی به سینه ، در غم اصغر نشاندیم ، مثل آهویی رمیده ، کز همه دنیا بریده ، بر مزار تک تک اصحاب عاشورا برفتیم ... هرطرف از این بیابان ، را نگاه میکردم آنجا ، قصه ای می شد تداعی ، داغ یار سرجدایی ، خاطراتی از شهیدان خدایی ، لاله های نینوایی ، بعد از آن تا علقمه رفتیم و بر قبر عموی باوفا ، عباس نام آور نشستیم ، گفتم و گفتیم عمو جان ما به یادت تشنه هستیم ، لحظه ای لب را نبستیم ، از زمین و از زمانه ، از نبود آن دو دست مهربانه ، شِکوه کردیم ، ناله کردیم ، نوحه گویان ، آه و افغان از دلِ خونین کشیدیم ، آن چنان کز اینهمه گفتن بریدیم ، زیر گریه ، همچو عمه ، رفتم از هوش و بدیدم ، عمه زینب ، مثل هر شب ، آمده امداد طفلان برادر ماهرانه ...

 

باز یاران ؛ باز یاران ؛ کربلا ماتمسرا شد

اربعین شاه دین شد ، محشر کبری بپا شد

 

اربعین در کربلا غوغا بپا شد

******

تا سه روز آنجا عزاداری نمودیم ، شیون و زاری نمودیم ، خونِ دل از دیده ها جاری نمودیم ، یکدگر یاری نمودیم یا که دلداری نمودیم ، عاقبت با حالتی غمگین و محزون ، از سرِ اجبار و دل خون ، مثل مجنون ، از زمین کربلا ، بار سفر بستیم و رفتیم ، سوی شهر یثرب و جدّم محمد ، تا

دگرباره در آنجا بزم غم برپا نماییم ، تا بنی هاشم خبردار از غمی عظما نماییم غمگنانه ... پنجمین مهر امامت ، حضرت باقر ، گشاینده به علمی بی نهایت ، کن قبول از سروری ، عرض ارادت ، بر عزاداران نما هر دم عنایت ، هم به دنیا ، هم قیامت ، جان مردان غیور با شهامت ، کشتگان وادیِ عشق و رشادت ، شیعیانت را نما در صحنة محشر شفاعت عالمانه ...

 

باز یاران ، باز یاران ، باز یاران غمگنانه

اربعینِ شاه بی سر ، سیل اشکم شد روانه

 

اربعین در کربلا غوغا بپا شد

******

 

دریافت نسخه چاپی :

باز یاران 

دریافت سبک :

نوحه باز یاران با صدای کربلایی محمد حداد 1391 مسجد ثامن بهبهان