ورود محرم
باز محرم شد و لوای ماتم بپاست
ماتم سلطان عشق شهید کرب بلاست
به عرش و خلد برین فرقه کر وبیان
حلقه ماتم زده صاحب ماتم خداست
پیمبران سر ربه سر لباس نیلی به بر
شال عزای سیاه به گردن مصطفی است
موی کنان در زمین زنان ماتم زده
مویه کنان در سماء حضرت خیر النساء است
سفر نما از حجاز بساز ساز عراق
شور حسینی ببین بلند از نینواست
به قتلگه اندرآجلوه عشاق بین
یکی جدا دست او نشسته پیکان تیر
یکی زظلم عدو بریده سر از قفاست
حسین لب تشنه شد شهید در راه حق
به روز حشر و جزا خداش هم خون بهاست
به دشت کرب وبلا خون خدا ریختند
تربت پاکش از آن سجده گه ما سواست
خیام عصمت که بود گیسوی حورش طناب
گسسته از یکدگر زظلم آل زناست
نیست نشانی زشمر غیر پلیدی بلند
ببین رواق حسین چون حرم کبریاست
ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا
بـه لطـمه هـای ملائک بـه مــاتـم گــل زهـرا
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـيـبـش
بـه بـوی سيـب زمـينِ غـم و حـسين غريـبش
سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی
به چشم کاسه خون و به شال ماتم مـهـدی
سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش
به لحظه های پـر ازحزن غرق درد و ملامش
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زيـنـب
بـه بــی نـهــايــت داغ دل شـکــستــه زيـنـب
سلام من به محرم به دست و مشک اباالفضل
بـه نـا اميـدی سقـا بـه سـوز اشـک اباالفضل
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـامـت اکـبـر
بـه کـام خـشک اذان گـوی زيـر نـيزه و خنجر
سلام من به محرم به دسـت و بـازوي قـاسم
به شوق شهد شهادت حنای گيسوی قـاسم
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره اصـغـر
به اشک خجلت شاه و گلـوی پـاره اصـغـر
سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـيـنـه
بـه آن مليـکـه کـه رويش، نديده چشم مدينه
سـلام من بـه محـرم بـه عاشقی زُهيرش
به بـاز گـشـتـن حُر و عروج ختـم به خيرش
سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـيـبش
به رو سپيدی عون و به بوی عطر عجيـبـش
سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زيـنـب
بــه پـاره، پـاره تــن بــی سر مـقـابـل زيـنـب
سلام من به محـرم به شـور و حـال عيـانـش
سلام من به حسـيـن و به اشک سينه زنـانش
...............................
عطرى كه از حوالى پرچم رسيده است
ما را به سمت مجلس آقا كشيده است
از صحن هر حسينيه تا صحن كربلا
صد كوچه واكنيد محرم رسيده است
تا خون شهید کربلا می جوشد
با یاد محرم دل ما می جوشد
داغ غم او همیشه عالم سوز است
تا هست خدا خون خدا می جوشد
عنان قافله در این دیار بگشایید
کمز به مرگ ببندید و با بگشایید
حریم وعده پروردگار ما اینجاست
نظر به وعده پروردگار بگشایید
.......................
از عرش ، از میان حسینیهء خدا
آمد صدای نالهء « حی علی العزاء »
جمع ملائکه همه گریان شدند و بعد
گفتند تسلیت همه بر ساحت خدا
جبریل بال خدمت خود را گشود و گفت :
" یا رب اجازه هست ، شوم فرش این عزا "
آدم ز جنت آمد و ناله کنان نشست
در بزم استجابت بی قید هر دعا
او که هزار بار به گریه نشسته بود
یک یا حسین گفت و همان لحظه شد به پا
آری تمام رحمت خود را خدا گرفت
گسترد بر مُحرم این اشک و گریه ها
آن گاه گفت روضه بخوان « ایها الرسول »
جانم فدای تشنه لب دشت کربلا
روضه تمام گشت ولی مادری هنوز
آید صدای گریه اش از بین روضه ها
نوحه واشعاری درموردشهدا و اسرای کربلا