احوالات وهب ابن عبدالله کلبی
وقت آن شد جان فدا سازد وهب
درره عشق حسین تشنه لب
مادرش گفت ای پسر برخیزهان
همتی کن دربلا بگذرزجان
ای پسرایثارکن جان برحسین
تا شوی آزاد اندر نشئاتین
چون شنید این گفته از مادروهب
سوی شاه آمد پرازخنده دو لب
عاشقان را تیغ-عشق و شادی است
کشته گشتن دربلا آزادی است
گفت آمد نوبت جان باختن
بی محابا سوی میدان تاختن
رخصتی شاها کنم آهنگ کین
تا کنم دریای خون روی زمین
رخصتی- شاها که که ترک جان کنم
برسپاه کین عیان محشرکنم
شاه فرمودش جزاک الله هین
حمله آوربرگروه مشرکین
داد چون جان باختن را اذن شاه
شد شتابان سوی لشکرکینه خواه
پیش صف کوفه آن مرد دلیر
گفت و می غرید آن غرنده شیر
کای گروه کوفه من شیرنرم
زاده شیرخدارا چاکرم
گرکشم برنده شمشیراز نیام
ازشرارتیغ من سوزد جهان
لیک مارا کار تسلیم و رضاست
جان ماست یثارآل مصطفاست
این بگفت و تاخت برقلب سپاه
شد زتیغش ارغوان آن رزمگاه
کشته شد آخرزکین آن رادمرد
سوی فردوس برین پرواز کرد
شاعر : عشیقی تبریزی
!!!لطفا با نام کانال گنجینه گذشتگان کپی کنید!!!
نوحه واشعاری درموردشهدا و اسرای کربلا