غزل

چون نجوشد چشمه سار اشک طوفان خیز من

در عزای ذوق شور افزای شعر انگیز من

دست نتواند ز لرزش بر گرفتن جام را

حمل بر تقوا مکن ای آشنا پرهیز من

نشکند هرگز خمار من از این ته جرعه ها

زد به سنگ کینه گردون ساغر لبریز من

در بهار عمر هم نشکفت زین گلشن گلی

دوستان دیگر چه می جویید از پائیز من

ظلمت شبهای تارم را نبخشد روشنی

جز فروغ برق آه طاق چرخ آویز من

خواب پیری دیده سنگین کرده از رویای مرگ

کی شود تعبیر این رویای مرگ آمیز من

چون ز هولش بی می و ساغرمرا سرمست کرد؟

گر نبودی شام پیری روز رستاخیز من

داشت دل دلبستگی باعمر و هستی اندکی

بود تا حبل المتین شعر دستاویز من

کی شود (عابد)! بنای هستی از جا برکند

ریزش این اشک سیل انگیز و طوفان خیز من

شاعر : مرحوم عابد

!!! لطفا با نام کانال مدح و مرثیه کپی کنید !!!