در احوالات حضرت زهرا (سلام الله)
در احوالات حضرت فاطمه زهرا (سلام الله)
امان نداد سقیفه به چشم های ترت
هنوز خشک نشد در کفن تن پدرت
هنوز میوه ی اشک تو کال بود ولی
که خواستند ببینند باغ بی ثمرت
برای امر خلافت شروع شد قصه
بساط هیزم و آتش نشست پشت درت
به روی سینه ی تو جای بوسه ی میخ است
و خنده کرد عدو بر شکستن کمرت
نیاز بود که طفلت بزرگتر باشد
اگر که خواست میان بلا شود سپرت
به جای ظلمت خانه فروغ بود ای کاش
تمام قصه ی کوچه دروغ بود ای کاش
شاعر : مهدی فلاح نیا
!!! لطفا با نام کانال مدح و مرثیه کپی کنید !!!
در احوالات حضرت زهرا (سلام الله)
رفتی و حال فاطمه ات روبراه نیست
دیگر برای آل عبایت پناه نیست
شیطان به روی منبر تو تکیه کرده است
رخت کسی برای عزایت سیاه نیست
رجاله ها دوباره شکستند عهد خویش
اینجا کسی برای حقیقت گواه نیست
غیر از علی برای تو یاری نمانده است
جز فاطمه برای علی هم سپاه نیست
هر چند بعد تو دگر از پا فتاده ام
من یک تنه به پای علی ایستاده ام
سهمم ز روزهای پس از تو عذاب شد
دیگر سلام های علی بی جواب شد
با هیزم آمدند مرا تسلیت دهند
"بی حرمتی به ساحت آیینه باب شد"
محسن تمام دلخوشیم بود بعد تو...
افسوس دلخوشی پس از تو سراب شد
گهواره ای که ساخته بودم برای او
بین هجوم لشکر شیطان خراب شد
محسن به پای حق ولایت شهید شد
بابا ببین که یک شبه مویم سپید شد...
شاعر : محمد صادق ابراهیمی
!!! لطفا با نام کانال مدح و مرثیه کپی کنید !!!
در احوالات حضرت فاطمه زهرا (سلام الله)
بهشت و شعله آذر خدا به خیر کند
هجوم و خانه حیدر خدا به خیر کند
در شکسته و مسمار داغ و ضرب لگد
شد اجر و مزد پیمبر خدا به خیر کند
صدای فضه خذینی او علی را کشت
چها گذشت به مادر خدا به خیر کند
برای بردن حیدر چه ازدحام شده
میان کوچه و معبر خدا به خیر کند
سر برهنه علی را زخانه میبردند
غریب شد یل خیبر خدا به خیر کند
زراه آمده قنفذ مغیره همراهش
نداشت فاطمه یاور خدا به خیر کند
فتاد روی زمین دختر رسول الله
میان آنهمه کافر خدا به خیر کند
رسید با کمک فضه بر در مسجد
چه دید بر سر منبر خدا به خیر کند
به پیش فاطمه شمشیر بر علی نکشید
که برده دست به معجر خدا به خیر کند
به مادر هرچه گذشت آخرش به خیر گذشت
برای زینب مضطر خدا به خیر کند
نگاه میکند از روی تل حسینش را
میان آنهمه لشکر خدا به خیر کند
وفرقةٌ بسیوفِ وفرقةٌ برماح
زنند به جسم برادر خدا به خیر کند
همینکه صحنه وَالشِّمْرُ جالِسٌ را دید
گذاشت دست روی سر خدا به خیر کند
امان نداد مناجات او تمام شود
که برد دست به خنجر خدا به خیر کند
شاعر : عبدالحسین
نوحه واشعاری درموردشهدا و اسرای کربلا