در احوالات حضرت فاطمه زهرا (سلام الله)

 خصم دون تا راه بر صدیقه اطهر گرفت

انتقام بدر را از فاتح خیبر گرفت

آنقدر گویم که ضرب دست آن بیدادگر

جان حیدر را میان کوچه از حیدر گرفت

بود دست مجتبی در دست مادر، بعد از آن

مجتبی در راه خانه دست از مادر گرفت

بشکند دستی که بر پهلوی قرآن زد لگد

آیه ای از سوره ی نورانی کوثر گرفت

من نمی‌گویم چه شد، آنقدر گویم در جنان

دست بر پهلوی خود یکباره پیغمبر گرفت

بارها کشتند زهرا را و آن بیدادگر

جان او را گه به کوچه گاه پشت در گرفت

وای از آن کافر که دعوی مسلمانی نمود

رکن قرآن را شکست و جای بر منبر گرفت

دید زینب مادر مظلومه اش را می‌زند

دست خود بر روی چشم آن نازنین دختر گرفت

با که گویم این مصیبت را که آن بیدادگر

با فشار در گلاب از غنچه ی پرپر گرفت؟

«میثم!» آن آتش که شد از خانه ی زهرا بلند

شعله اش از خیمه های آل عصمت سرگرفت

شاعر : غلامرضا سازگار

!!! لطفا با نام کانال مدح و مرثیه کپی کنید !!!

زبانحال امیرالمومنین حضرت علی (علیه السّلام)

در فراق حضرت زهرا (سلام الله)

گل و بهارم! انیس و یارم! ربوده بی تو غم نهانم

ز دیده خوابم، ز جسم تابم، ز دل قرارم، ز جان توانم

نرفت رفتی ز دل خیالت شکفته در جان گل جمالت

که را بگویم بیان حالت که نیست جز غم انیس جانم

تو پر کشیدی به کهکشان ها به بی نهایت به بی کران ها

رسد ز هجرت ز آسمان ها چو نای، هرشب ز دل فغانم

چراغ بودی به شام تارم چو دور گشتی تو از کنارم

همیشه بر رخ ستاره بارم همیشه چون نی ز غم نوانم

شب سیاهم سحر ندارد سپهر عمرم قمر ندارد

لبم بیان دگر ندارد همیشه هستی تو بر زبانم

قرارم از کف غمت ستاند دلم صبوری نمی تواند

به جز خیالت کسی نداند چه کرده با دل غم نهانم

تو ای نهال حدیقه ی جان فتادی از پا ز جور دوران

چرا ننالم چو عندلیبان که رفت رونق ز گلستانم

گل حیاتت چو گشت پرپر نهال عمرم تهی شد ازبر

به جانت ای جان که بی تو دیگر صفا نمانده به خانمانم

چمن خزان شد به نوبهاران صفا ندارد بنفشه زاران

نه از سحابی امید باران نه چشم لطفی ز آسمانم

تو ای همای ستیغ عصمت که هست جایت به قاف وحدت

چه شد بریدی ز لانه الفت چرا پریدی از آشیانم

شرار هجرت جگر گدازد سپاه محنت به سینه تازد

دگر صدایت نمی نوازد تن نزارم دل نوانم

به درد هجران چو مبتلایم چو کرده از تو قلک جدایم

صفا ندارد دگر سرایم سحر نخواهد دگر شبانم

منم امیر سریر عزّت چو کوه راسخ به صبر و طاقت

ولی صبوری به درد فرقت به جان زهرا نمی توانم

شنیده گردون نوای دل را گرفته جانم عزای دل را

به سوگواری رثای دل را به کنج محنت همیشه خوانم

افق گرفته شرار ماتم شفق کشد سر چو شعله هر دم

از این مصیبت قد فلک خم که سر زد آتش ز دودمانم

ستاره باشد ز دردم آگه رسد فغانم به سبز خرگه

فتاده آتش به خرمن مه ز سوز آه شرر فشانم

بگوی عابد به گوش جانها که گر کلامم به لفظ و معنا

به دست زهرا رسد به امضا خوشا کلامم خوشا بیانم

شاعر : مرحوم عابد

!!! لطفا با نام کانال مدح و مرثیه کپی کنید !!!

 

در احوالات حضرت فاطمه زهرا (سلام الله)

عرش و فرش از سوگ زهرا داغدار

چشم انجم زین مصیبت اشکبار

شمعها خاموش و دلها شعله ور

شاهد درد علی دیوار و در

ژاله می بارد به گلبرگ سمن

می فشاند بر صدف در عدن

غسل زهرا را دهد از اشگ ناب

ریزد انجم از مژه بر آفتاب

گوئیا ابر بهاران در چمن

شستشوی گل دهد در پیرهن

طهر مطلق را نیاز غسل نیست

لیک قصد انجام فرمان نبی است

ور نه زهرا را نیاز آب، نه

جوی شیری در خور مهتاب، نه

بحرها امواج درد انگیختند

آبهای خود به ساحل ریختند

تا مگر یابند از غسلش صفا

تا مگر جویند از آن گهر بها

چشمه تسنیم را خون شد جگر

فیضی از آن جسم دریابد مگر

اشک کوثر چشمه سیاله شد

شاید آن گل را تواند ژاله شد

گر جهان را آب گیرد سر به پا

هست شبنم شستن گل را سزا

زان علی می ریخت اشک از چشم تر

تا صفا افزون کند بر آن گهر

در ظلم سرچشمه آب بقا

غسل دادی بهر آن شکل صفا

ناگهان دست علی از کار ماند

پای صبرش دیگر از رفتار ماند

روی بر دیوار هشت آن کان صبر

ریخت بر رخ اشک غم چشمش چو ابر

صبر از کف داد و شیون ساز کرد

مرغ حق، گویی فغان آغاز کرد

علت این گریه بی اختیار

باز پرسیدند ز اصحاب کبار

گفت حق، دست جفا را بشکند

رکن بنیان خطا را بشکند

نیش خاری یافتم در برگ گل

سخت باشد در بهاران مرگ گل

کی ببیند چشم این نیلی بساط

دختر پیغمبر و ضرب سیاط

بشکند دستی که این بیداد کرد

خرمن صبر مرا بر باد کرد

هر که زد ما را شرر در آشیان

آتش غم افتدش در خانمان

بشکند دستی که دست ما ببست

شاخ پر بار ولایت را شکست

دست نامردان عاری از وداد

آبروی مردمی بر باد داد

برق زرق و زر به اعین شد حجاب

مستشان بنمود دنیا چون شراب

تیر حرص و آز، دل آماج کرد

خانه ایمان و دین را تاراج کرد

مست دنیا را هوا اندر سر است

مست جاه، از مست صهبا بدتر است

هر که شد از جام منصب باده نوش

بامداد حشر می آید به هوش

پای کوبد بر سر عقل و تمیز

می برد از یاد روز رستخیز

همچو طفلان می شود سرگرم لهو

پایمال دین کند با جهل و سهو

حرمت بیت هدا را بشکند

خانه اهل ولا آتش زند

میل بر هر سستی و پستی کند

مست دنیا سخت بد مستی کند

شاعر : مرحوم عابد

!!! لطفا با نام کانال مدح و مرثیه کپی کنید !!!

 

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله)

فشار جوّ قاف عشقدن عنقا هراس ائتمز

چنانکه موج یم دن صخرۀ صمّا هراس ائتمز

نوای مرغ یا هو لفظ یاهودان اولوب هو هو

چکر یاهو دئیر هو هو هوَالاعلی هراس ائتمز

حیات اصلی پروانه سوزش دن اولوب پیدا

اودور که شمعدن پروانه بی پروا هراس ائتنمز

صفای عزت موجودی عشاق لا دن دور 

تجرّدن اودور که واله و شیدا هراس ائتمز

فنایه گـئتسه عالملر فنا اولماز فنا فی الله

فنادن فانی پیدا و ناپیدا هراس ائتمز

خمارم ساقیا رنج خماره وئر صبوحیدن

اگر چه رنجدن مخموری صهبا هراس ائتمز

جفای شحنه دن بازار غیرتده صفائیله

سیه مست رحیق میسرای لا هراس ائتمز

گرکدور مُلک لادن طیّ منزل نور جامیله

مرارتدن اگرچه رهرو الّا هراس ائتمز

طریق عاشقی انوار زهرادن منور دور

محبّ حضرت زهرا اودور اصلا هراس ائتمز

ائدوبدور مسندینده مفتضح بوبکری نطقیله

بلی شیخیندن انسیۀ حورا هراس ائتمز

علی المرتضی شیرخدا تک یاوری واردور

اگر دنیانی ثانی دولدورا زهرا هراس ائتمز

نه قارداش بیر حسینی آبروی خلق عالمدور

عیاندور مادر صدیقۀ صغری هراس ائتمز

سکوت مرتضایه مفترض امر محمد(ص) دور

و گرنه شاه مُلک لافتا الا هراس ائتمز

دایاندی آستان باب رحمتده وقاریلن

بلی طوفانیدن سرو سهی بالا هراس ائتمز

باباسی احمد محمود تک دیل آچدی گفتاره

بویوردی حیله گردن دختر طاها هراس ائتمز

درِ دربار رحمت شعله ور اولد ی جفائیله

مکافات عملدن فرقۀ اعدا هراس ائتمز

هجوم آور اولوبدور وادی امنه امان سیزلار 

امین اللّهدن ایمن تاپان آیا هراس ائتمز

اولوبدور ثلث سادات جهان مقتول ثانیدن

نه دن قهاردن اول دشمن یکتا هراس ائتمز

منیم واردور عقیدم فضّه حمله ائتدی اشراره

بلی پروردۀ صدیقۀ کبری هراس ائتمز

همین فضّه دوروب شمره مقابل وقت غارتده

حریم عشقیده شوریده و شیدا هراس ائتمز

بویوردی غیظله زینب بویوردی بیر حیا ایله

دایاندور گرچه سندن محرم سودا هراس ائتمز

اؤلر زینب ولی اشراره معجر وئرمییوب وئرمز

بو یولدا فرد فرد عترت طاها هراس ائتمز

حریم عصمته نامحرمین حاشا الی یتسین

اگرچه ظلمدن اشرار بد ایماء هراس ائتمز

شجاعت مرتضادن کسب ائدوب ناموس زهرادن

جفا و خدعه لردن زینب کبری هراس ائتمز

نفس اشراردن قبض اولدی جمله اولدولار مقبوض

اگرچه بسط دن گنجینۀ اسما هراس ائتمز

پریشان باخدی نهر اوسته دئدی قارداش نوا ائتمه

بولورسن که جفادن خواهر سقّا هراس ائتمز

بابام شیرخدا تک منده شیرم شیر شیرافکن

علاوه محرم اسرار عاشورا هراس ائتمز

منیم قوخورمدان اشرار دنی معجر آلا بولمز

نگهبان حریم عصمت یکتا هراس ائتمز

جهاندا آل هاشم دشمنه باش اگمییوب اگمز

علاوه محرم سرّ شب اسری هراس ائتمز

اگرچه جوّ عشقین  واردی  شبگیره فشاراتی 

فشار جوّ قاف عشقدن عنقا هراس ائتمز

 شاعر : استاد شبگیر تبریزی

!!! لطفا با نام کانال مدح و مرثیه کپی کنید !!!