احوالات غلام ترک
احوالات غلام ترک
داد اندر آن میان شه لب تشنه را سلام
(ترکی)که بود سید سجاد را غلام
از شاه خواست رخصت میدان کارزار
تا داد ترک تازی و مردی دهد تمام
شه گفت سرور تو بود زین عابدین
بی رخصتش مجاهده ای تو بودحرام
شد سوی شاهزاده و رخصت گرفت و رفت
بار دگر به خدمت سلطان تشنکام
بگرفت از او اجازت میدان و باز گشت
بهر وداع پردگیان بر در خیام
عذر قصور بندگی بانوان بگفت
آمد به دشت و تیغ بر آورد از نیام
می تافت سوی دشمن و از ترک تازی اش
مریخ مانده خیره بر این گوی نیلفام
دامان خیمه خیمگیان بر فراشتند
تا بنگرد مبارزتش چارمین امام
میدان ز چشم ترک ختا کرد تنگتر
بر کافران کوفه و گردن کشان شام
از بسکه زخم نیزه و خنجر بدو زدند
دستش ز کار ماند و فتاد از کفش حسام
با کام تشنه جام شهادت بسر کشید
وز دست ساقیان بهشتی گرفت جام
شد نیکنام هر دو جهان ترک جان بگفت
ای من غلام همت آن ترک نیکنام
شاعر : مرحوم سروش اصفهانی
!!! لطفا با نام کانال گنجینه گذشتگان کپی کنید !!!
نوحه واشعاری درموردشهدا و اسرای کربلا